ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
29
تاريخ گيلان ( فارسى )
كس پياده و سواره ، به قصد جنگ و جدال ، بر سر اميره سلطان محمد و پسرش به بيهپس فرستاده ، در سياه رودبار رشت ، تقارب فريقين دست داده ، جنگ عظيم اتفاق افتاد . از مردم بيهپس ، پنج شش هزار نفس ، از صحراى سياه رودبار تا كنار سمام بجار « 1 » به قتل رسيدند و شكست عظيم بر لشكر بيهپس افتاده . سلطان محمد و پسرش - اميره شهنشاه - كه در غايت حسن و مقبوليت در حال شباب و محبوبيت بوده ، پدرش از جهت خط آوردن او اين بيت گفته بود كه ، بيت : بر گرد رخت دائره بسته خط موزون * تا پا ننهد حسن تو از دائره بيرون لا جرم سلطان محمد و پسر وى اميره شهنشاه ، در معركهء جنگ و ميدان نام و ننگ ، به ضرب تفنگ به قتل رسيدند . نظم : عجب نيست از خاك اگر گل شكفت * كه بسيار گلچهره در خاك خفت * * * گفتم كه چرا مهر تو اى ماه بگرديد * گفتا كه فلك با من بدمهر به كين بود گفتم كه نه وقت سفرت بود بدين زود * گفتا كه مگر مصلحت وقت در اين بود و باقى لشكر بيهپيش ، به فرمودهء خان احمد ، بلدهء رشت و توابع را بنابر نافرمانى از بلوكات نزديك غارت و تالان كرده و عمارات اعيان و مردم را سوزانيده ، از خرابى خسران مآب دقيقهاى فوت و فروگذاشت نگرديد . و الكاى كوچسفهان را كه از زمان اميره اسحاق مرحوم تاكنون آرزوى
--> ( 1 ) - نسخهء د : سمام بيجار .